یک گل خوشبو اسمش مهرو
قالب وبلاگ

یکی از دوستای مامانی منو تو پارک دید و گفت که برا تز دکتراش روی بچه های دو تا سه ساله تحقیق میکنه و پیشنهاد کرد مهرو هم وارد تست بشه و منو بابا هم موافقت کردیم .قبل از هر چیزی از آسیه جون تشکر میکنم و براش آرزوی موفقیت دارم .

از اذر ماه داریم میریم روزای فرد ساعت یازده .هر روز مهرو به این امید از خواب بیدار میشه که بریم پارک و وقتی سوار تاکسی میشیم میگه مستقیم پارک .

اونجا دوستای خوبی پیدا کردی مخصوصا با آیدا خیلی خیلی رفیق شدی .آیدا دختر خوبیه امیدوارم دوستتیتون با دوام باشه .هر دو تون مردادی هستین پس دوستای خوبی برا هم باشین .

ملیکا هم یکی دیگه از دوستاته که اونم دختر نازیه .ساعت کلاس که تموم میشه میدوی دنبال ملیکا و دستشو میگیری با هم میریم تا خونه .

علیرضا هم پسر خیلی خوبیه .تو و ایدا میرین زیر سرسره قایم میشین اونم میاد اقا گرگه میشه شما دوتا هم جیغ میزنین ما همه به این حرکتتون میخندیم .انگاری که واقعا گرگ دیده باشین میترسین .

اینم بگم این تست خیلی تاثیر مثبتی روی تو داشته هم از نظر اجتماعی بهتر شدی و اصلا دنبال من نمیگردی خودت با بچه ها بازی میکنی و هم این که کلی بازی فکری برات خریدم و کتاب و ... اشکال هندسی ، رنگها ، شکلهای جالبی که با خمیر بازی درست میکنی ،نقاشی ، رنگ آمیزی ، نخ کردنی ، خونه سازی ، ... تو همهشون استاد شدی برا خودت 

دوباره میگم آسیه جون ممنون محبت



[موضوع : دفترچه خاطرات]
[ چهارشنبه 8 بهمن 1393 ] [ 2:35 بعد از ظهر ] [ مامان ]

I cannot sleep tonight, I have you on my mind
Even the wind is calling your name
Though you are far away, I feel that you are near
Whispering words from over the sea
And if you wake in your night,remember that I will be here

And like the same sun, that's rising on the valley with the dawn
I will walk with your shadow and keep you warm
And like the same moon, that's shining through my window here tonight
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light

Where there is love like this, forever, for all time
I will be there, wherever you lie
And where there are hearts that live together in one soul
Nothing on earth will keep us apart
And if you're crying inside, remember that I will be here

And like the same sun that's rising on the valley with the dawn
I will walk with your shadow and keep you warm
And like the same moon that's shining through my window here tonight
I will watch in your darkness, and bring you safely to the morning light
I Love you, I love you, I love you

And if you're crying inside, remember that I will be here



[موضوع : دوست دارم بهترین باشی پس از بهترین هابرات میگم]
[ چهارشنبه 8 بهمن 1393 ] [ 2:22 بعد از ظهر ] [ مامان ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برای دخترم




[موضوع : دوست دارم بهترین باشی پس از بهترین هابرات میگم]
[ چهارشنبه 8 بهمن 1393 ] [ 1:56 بعد از ظهر ] [ مامان ]

دخترم همه زندگی ام تولدت مبارک

دو سال گذشت . روزها و شبها به عشق نفس های تو زندگی کردم و بزرگ شدنت و تماشا کردم .تو را بوسیدم و بوییدم و روز به روز عاشقتر شدم و به خاطر داشتن تو هر لحظه خدا رو شکر کردم .همه هستی من با تمام وجودم دوستت دارم .



[موضوع : تولد]
[ 5 مرداد 1393 ] [ 11:00 قبل از ظهر ] [ مامان ]

 

حالا دیگه خیلی کلماتو بلدی ولی بعضیا با نمکن

الام (یعنی سلام) و خیلی جیگری هر کیو میبینی میگی الام

به من میگی مهشید میخام بخورمت

بابا ، مامان ،بابایی ، مامانی ،دایی ، عمو ، عمه ، ارتی (ارتمیس)، نی نی ، ماه ، ماشین ، تاب بازی ، آب بازی ، ماهی ، بالا ، پایین ، توپ ، توپ بازی ، بپر ، بخور ، بشین ، پاشو ، بیا ، بشور ،نای نای ، بلی ، اری ، برگ ، اسب ، هاپو ، عدس ، پیشی ، بع بعی ، جارو ، جوجه ، نان ، دست ، پا ، پاپا ،چشم ، گوش ،لب ، گوشت ، مو ، اخام ، نخام ، انداخت ،من ، باد ، برف ، آتیش ، گل ، آش ، به به ، مار ، ببل (بغل) ، بدو ، دو سه چار شش هفت نه ده ،بس ، عکس ، نیست ، ددر (بیرون ) ، دوتاش ،علی ،تموم شد)،ابر ،بارون ،دریا ،مامان ناهید ،

وقتی با تلفن صحبت میکنی ما رو میکشی از خنده . کلمات نامفهوم و گاهی ده دقیقه پشت سر هم داد میزنی دایی ،  الو

خوراکی ها (کیک ، کشک ،(خیلی دوست داری و همیشه در و دیوار خونمون کشکیه) بستنی ،دوخ (دوغ) ، ماست ، تخم (به جای تخم مرغ) ، نایندیس(پاستیل) ، چو شور (چوب شور) ، پسته ،انار ، موز ، توت ،)

وقتی تلفن زنگ میزنه می دوی :مامان الو

جورچین و بازی فکری هم دوست داری با خمیر بازی هم خوب بازی میکنی و برا ادمکها کفش درست میکنی و پاشون میکنی ولی نقاشی رو نه .البته کتاب خوندن و دوست داری و زیر و بم اون کتاب هایی که برات میخونم و بلدی

ولی بزرگترین تفریحت نگاه کردن عکسها و فیلمهاته من و بابا موبایلمون و قایم میکنیم چون اگه ببینی عکس عکس عکس ...  (تموم هم که میشه میگی مامان تموم شد تا من بیام و بعدی رو بذارم )و وقتی هم نشون میدیم دست بردار نیستی تا شارژش تموم شه بعد هم با گریه تموم میشه . عزیزم دلم الحق که دهه 90 هستی عاشق تکنولوژی

راستی عاشق پفکی منم که برات نمیخرم وقتی تو فیلم میبینی اب دهنت راه میفته

 

 

جمله هم میگی .مثلا مامان کشک اخام . یا با دایی پایین . توپ انداخت و...

یه روز رفتیم روستا و با بچه ها سوار الاغ شدی الاغه هم نامردی کرد و اامیررضا و بقیه رو انداخت ولی بابایی تو رو گرفت و نیفتادی از اون روز کتابتو میاری و الاغ و نشونم میدی میگی مامان الاغ امیر انداخت .

 



[موضوع : لغتنامه مهرو شیرین زبون]
[ چهارشنبه 7 خرداد 1393 ] [ 6:25 بعد از ظهر ] [ مامان ]

سلام دوست جونیا لطفا یه سر به این لینک بزنین مرسی

برای چراغ های همسایه ات هم، نور آرزو کن.. بی شک حوالی ات روشن تر خواهد شد..
 

اگه محصولات چی توز و چاکلز رو خوردی؛
ده دقیقه از کل وقتتو به پرسشنامه ی من اختصاص بده و به مخاطبینت هم ارسال کن..

آرزو می کنم ناخواسته بدست آوری، آنچه را که خواسته ات است..
 

https://docs.google.com/forms/d/1_mnM6kCzcurmyarVnnuTAtPY9or_lr8idJ6eALtRtSQ/viewform?c=0&w=1&usp=mail_form_link



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ] [ 4:43 بعد از ظهر ] [ مامان ]



[موضوع : مادرانه]
[ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ] [ 4:36 بعد از ظهر ] [ مامان ]

ای پست و باید ... ماه قبل میذاشتم من تنبل. حالا که شکر خدا میدویی و یه لحظه هم نمیشینی شیطون بلا

 


ادامه مطلب


[موضوع : اولین ...]
[ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ] [ 4:20 بعد از ظهر ] [ مامان ]

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه "مادر" داشتن

 

 از روزی که فهمیدی مادر میشم حتی لحظه ای تنهام نذاشتی همیشه بیشتر و بهتر از من مراقب مهرو بودی و فداکاریت پایانی نداره.

من و مهرو دست های مهربانت را میبوسیم و برایت آرزوی بهترین ها رو داریم.همیشه خوب و خوش باشی و یه عالم ماچماچماچ

 

روزت مبارک



[موضوع : ]
[ يکشنبه 31 فروردين 1393 ] [ 9:29 قبل از ظهر ] [ مامان ]

  سلام مامانی قربون چشای قشنگت یه عالمه حرف دارم (خودمونیم خیلی تنبل شدم) کمی سرم شلوغه واسه همین دیر اومدم ولی سعی میکنم همه شیرین زبونی ها و شیرین کاریاتو بگم

 

وقتی یه چیزی زیر کابینت و... میندازی میگی مامان انداخت

خیلی ناز میگی انار

میگم عشقم کیه ؟من جونم کیه؟من قلبم کیه؟ من

اتل متل ستاره همچی دختری کی داره دستتو میبری بالا و میگی من من من

دایی میگه مهرو بوس سرتو میاری پایین از فرق سرت ببوسه

دست هرکیو ببینی براش اتل متل میکنی

بازی کلاغ پر هم بلدی از 6 ماه قبل که محدثه جون بهت یاد داد هنوز یادته

شعر پاییزه و پاییزه رو برات میخونم آخرش تو هم با من میگی غار غار

یک دو

کارتون انگری برد و خیلی دوست داری تازه تعریف هم میکنی

چشم چشم دو ابرو رو میخونم همشو بلدی و نشون میدی انگشتاتو جالب تکون میدی

روبرو هم می ایستیم میگم پا پا دست دست جاها عوض ،دو تایی جامونو عوض میکنیم.

وقتی میدوی میگی بدو بدو

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 6 آذر 1392 ] [ 11:38 قبل از ظهر ] [ مامان ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من مهرو هستم.5/5/1391به دنیا اومدم. مامانم میگه از ماه قشنگتر,از گل خوشبوتر واز عسل شیرینترم. به وبلاگم خوش اومدین.
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 78
بازدید هفته گذشته : 358
کل بازدید : 110140
امکانات وب

كد ماوس