بدون عنوان
عزیز دلم چند روزیه سرما خوردی و بد جوری سرفه میکنی قربونت برم مامان خیلی مواظبت بود ولی ... کاش من جای تو مریض میشدم اخه طاقت مریضیتو ندارم
نویسنده :
مامان
17:31
بدون عنوان
امروز صبح عشق کردم چنان لذتی بردم که در تمام عمرم تجربه نکرده بودم نمی تونی تصور کنی چی شد دخترم صبح از خواب بیدار شدی و گفتی مامان دختر قشنگم امروز من دوباره به دنیا اومدم و از شادی در پوست خودم نمی گنجم ...
لوسی
با سلام این عکسا رو برا دلبری از دایی جونم گرفتم که خیلی دلم براش تنگه دایی به کسی نگی اینجوری خودمو لوس میکنم تا بابایی بغلم کنه برا تو هم یه فکرایی دارم حالا بیا ...
سپندرمذگان
تقدیم به عشقمون ، دلیل شادیهامون و امید زندگیمون اولین سپندرمذگان مهرو جون مبارک من الان خوابم بابا جون عکسا رو بگیر که کلی کار دارم یعنی منم بخورم؟؟؟؟؟ مهرو در حال بهم ریختن غذاهای مخصوص خودم (فرنی قلبی ،سوپ قلبی ،تخم مرغ البته من ابپزشو خوردم) ...
دیدیم دیدم یه مروارید سفید دیدم
بالاخره دیروز مروارید قشنگتو دیدم نازی من نمیدونی چقدر ذوق کردم نمیدونی اینقدر خوشگله خوشگله خوشگله ... عاشقشم دیشب من و بابا تمام تلاشمو نو کردیم ازش عکس بگیریم اما دخترم همکاری نکرد ولی خب ما بازم سعی میکنیم ناقلا اینقده عشوه نیا ...
دیدیم دیدم دو مروارید سفید دیدم
هی اینجا رو دارم دومی رو هم میبینم خاله مهنوش میگفتا دارم از خوشحالی بال در میارم عسلم ...






